سلامتوی این مدت اتفاقای زیادی افتاده. از پاره شدن پیشونی نی نی و ضعف من از دیدن خون تا اپلیکیشن ورزش و افسردگی و اثاث کشی .
من ادم کمال گراییم . شایدم وسواسی البته نه وسواس تمیزی. بیشتر وسواس نسبت به واکنش ادم ها . از واکنش اطرافیان بگیر تا ادمای غریبه و حتی مجازی. هدف از زدن این وبلاگ و ناشناس بودن این بود که حرفهایی که نمیتونم به هیچ کس بزنم رو اینجا بنویسم و مهم نباشه چی میگم یا چطوری مینویسم . اما الان دچار وسواس شدم. به نظرتون روزمره نویسی کنم یا همینطوری هر از گاهی مطلب بنویسم ؟ اگه روزمر
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25
شنبه رو شاد و پرانرژی آغاز کردم . هم از ماه صفر خلاص شده بودیم هم اول هفته بود و اغاز تصمیم های تازه.شش صبح لباس مشکی هام رو انداختم توی ماشین و مشغول مرتب کردن خونه شدم . ناهار گوشت لوبیا گذاشتم تا قبل از اینکه برم سرکار اماده شده باشه . یه قابلمه هم لواشک گذاشتم تا بعد از ظهر صاف کنم و اماده پهن کردن توی افتاب. بعد هم مشغول بسته بندی وسایل شدم . هنوز ساعت هشت نشده بود که دیدم یه موجود فسقلی ، شیشه به دهن با موهای ژولیده از پله ها میاد پایین. دقت کردین بچه هایی که تازه از خواب بلند میشن چقدر خو
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25
در روز جاری صبح با کمردرد شدیدی از خواب بلند شدم . گفتم برم حمام و یه دوش اب داغ بگیرم شاید بهتر بشه که دیدم نی نی داره به خودش میپیچه و خودش رو از روی تختش پرت کرده سرجای من . برای همین فعلا حمام رو بیخیال شدم و مشغول درست کردن ناهار ظهر شدم . بلدرچین درست کردم . پلو هم از قبل داشتیم و ظهر فقط باید گرمش میکردم . لباسا رو از روی بند جمع کردم و یه سر به نی نی زدم . خانوم کوچولو وسط راه باتریش تموم شده و همونجا خوابش برده . بغلش کردم و گذاشتم سرجای خودش. خوشحال و خندون رفتم حمام . هرچی کردم اب گرم
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25
این روزا انقدر حواسم پرته که نگو . مثلا دیشب ماشین ظرفشویی رو روشن کردم تا صبح ظرفها شسته شده باشه . صبح یادم اومده که ژل شستشو نریخته بودم و ظرفها فقط با اب خالی شسته شده . یا نمونه بدترش که توی شرکت قرار بود اخر ماه قسط بیمه ساختمان 1 ریخته بشه اشتباهی قسط بیمه ساختمان 2 رو واریز کرده بودم . شانس اوردم که در اخرین لحظات متوجه شدم و قبل از اینکه دیر بشه قسط ساختمان 1 رو هم پرداختم .نمیدونم چرا اینجوری شدم . فکر کنم از بس ذهنم شلوغه همه چی رو با هم قاطی کردم .
چهارشنبه صبح زود از خواب ناز بلند
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25
خب حالمان در روز جاری بهتر است .مائده دیشب نذاشت درست و حسابی بخابیم و وسط شب مرتب نق زد و تو خواب راه رفت . نمیدونم چش بود . شاید به خاطر اینه که درست شام نخورد و گرسنه بود. هرجوری که بود خسته و کوفته ساعت 8/5 خودم رو از تخت جدا کردم . مائده رو تر و تمیز کردم و مو شونه کرده و گل به سر زده فرستادمش پایین. نه ناهار پختم نه ظرفها رو شستم نه لباسا رو اتو زدم . همینجوری هپلی طور رفتم سرکار . الف رژیم داره و حتما باید با خودش میوه ببره . خودش ظرفش رو اماده کرد و برای جمع و جور کردن وسایل مائده کمکم ک
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25
صبح ساعت 7 بیدار شدم. لباسا رو انداختم تو ماشین. برنج اب کردم ماهی رو از فریزر گذاشتم بیرون. نیمرو پختم و همه چی رو برای داشتن یه روز خوب اماده کردم. مائده رو اماده و ترو تمیز فرستادمش پایین. عاشق وقتایی هستم که تازه از خواب بیدار میشه. خیلی خوردنیه الف رو راهی کردم و خودم رفتم سرکار. شرکت شلوغ بود و کار زیاد.ظهر قبل اینکه برسم خونه رفتم افق کوروش. بساط صبحونه برای تمیزکارهای زمان آینده تهیهم و یه چیپس پنیری و چوب شور برای خودم. اخه زمان آینده قراره دو نفر بیان خونه نوین رو تمیز کنن. به محض رسی
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25
I-Am-Thereگاه نوشت های من
صفحه اصلی |
عناوین مطالب |
تماس با من |
قالب وبلاگ |
پروفایل
3- تمیزکار
دوشنبه روز خسته کننده ای بود . پر از سردرد و حالت تهوع . ولی همه چی خوب پیش رفت صبح ساعت 7 وسایل رو ریختم تو ماشین . مائده رو سپردم به باباش و رفتم دنبال مامان تا بریم خونه نوین. سر راه نون بربری هم خریدارییم. در زمان حاضر دونفر تمیزکار میان . تا حدود ساعت دو و نیم اونجا بودیم . در زمان حاضر رو مرخصی گرفتم. نمیدونم چرا به تازگی مدام سردرد میگیرم . شاید ضعیف شدم . کمدها و ک
برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25